چند تا از شعرهای کتاب داستان غزل
ای جوجه طلای چه خوشگلو بلایی یه وقتی بی اجازه تنها نری به جایی گربه ی چاق شیطون مییاد تو رو میگیره درسته قورتت میده فکر نکنی که سیره این گربه ی کوچولو مامان و پشمالو سر به هواوبلاست شیطونه و ناقلاست قایم شده یه گوشه منتظر یه موشه توی طویله حالاخواب الاغ زیبا طفلی کارش زیاده چون که همش تو جاده می بره کیسه ی بار از مزرعه به انبار زنبور پر طلایی تو دوست خوب مایی از شهد روی گلها که بود تو باغچه ی ما چقدر عسل تو کندو ساختی برامون بگو  ...
نویسنده :
مامان غزل
15:02


